یکی بود . یکی نبود.
خرسی خرس کوچولو و خرگوشی خرگوش کوچولو با هم دوست بودند.
آنها همیشه با هم بازی می کردند.بعد از چند سالی زمستان شروع شد.
انها مجبور شدند هم دیگر را ترک کنند.
خرسی در خانه ی خود به بیرون نگاه می کرد تا زودتر زمستان تمام شود و خرگوشی را ببیند و با خرگوشی دوستش بازی کند.
مدتی بعد زمستان تمام می شود و خرسی و خرگوشی هم را بغل کردند.
آن دو خیلی خوشحال شدند و بازی کردند.